عبدالحسين بينش
14
روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى (فارسى)
اهميت تمركز بر متقاعد ساختن فرماندهى به كوتاهى و سستى و نيز صحت سخن آغاز گفتار كه « هيچ جنگى به تباهى و شكست نمىانجامد مگر آنكه فرماندهاش بخواهد » آشكار مىگردد . شَهد پيروزى يا زهر شكست از سوى فرماندهى به تودهء جنگجويان انتقال مىيابد و در صورت بروز نشانههاى شكست ، جنگجو ديگر توان ادامهء حركت ندارد و از گردونهء توازن قوا خارج مىگردد . موضوع « بهاى جنگ » نيز از خلال پيروزى و شكست آشكار مىگردد ، زيرا به روشنى پيداست كه بهاى شكست ، به مراتب بيش از هزينهء تلاش و مالى است كه به منظور آماده شدن براى جنگ مورد نياز است . پيروزمند غنايم را نصيب خود مىگرداند ، در حالى كه شكست خوردهء زيانكار ؛ با توجه به اينكه زيان مادى نابودى معنوى را نيز به همراه مىآورد ، بهايى چند برابر پرداخته است . در اينجا و در زمينهء « استراتژى تهاجم غير مستقيم » و در چارچوب جنگ دراز مدت ، و در ضمن ارزيابى « بهاى جنگ » ، عامل پراهميتترى خود را نشان مىدهد و آن بحث دربارهء پيروزى است . اهميت اين پيروزى به حلّ تناقضات موجود در شكلگيرى مراكز نيروى سربازان درگير در جنگ برمىگردد . لشكريان مغول از عناصر گوناگونى تشكيل مىگرديدند . شمار مسلمانان در ميانشان چشمگير بود و شمار اندكى نيز مسيحى بودند ، ولى همهء اينان با مراكز نيروهاى مغول ارتباطى مستحكم داشتند . مراكز نيروهاى آنان نيز بسيار فراوان و گوناگون بود ، ولى با اين حال ، اين مراكز با برخوردارى از مديريتى قوى و با تدبير ، به طور برجسته و متكامل عمل كردند و اجازهء بروز درگيرى داخلى ميان نيروها را ندادند . پيروزيهاى پياپى مغولان نيروهاى متضاد را جذب آنان كرد و يكپارچه ساخت . با آنكه نيروهاى اسلامى همگونى بيشترى داشتند ، ولى « ضعف مديريت ادارى در صلح و جنگ ، به استراتژى تهاجم غير مستقيم اجازه داد تا ابعاد گستردهاى به خود گيرد و سرنوشت جنگ را پيش از آغاز آن معين سازد . » بيان همه درسهايى كه از اين نبردها مىتوان گرفت ناممكن است ، از اين رو در كنار هر جنگى مهمترين درسهايش را آورديم . با اين اميد كه هدفهاى مورد نظر اين درسها محقق شده و در كنار بحثهاى فراوان مربوط به فن و مديريت جنگ در هر چه غنىتر كردن شناخت لازم از آموزههاى جنگ دراز مدت كمك كند جنگى كه هنوز امت ما با همه ابعادش با آن درگير است . بسّام العسلى